X
تبلیغات
دانشگاه پیام نور چناران

دانشگاه پیام نور چناران
وبلاگ انجمن شعروادب بسیج دانشجویی 

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

این پست ثابت است...

برای آسایش شما دوستان عزیز از این پس میتوانید با استفاده از قسمت پیوند های وبلاگ به راحتی به سیستم گلستان وبرنامه کلاسی دسترسی پیدا کنید.

همچنین برای دست یابی به برنامه نه ترمه ولیست منابع دروس نیز میتوانید از قسمت لینک های وبلاگ به راحتی نیازهای خود را برطرف کنید.

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

[ دوشنبه یکم آبان 1391 ] [ 21:32 ] [ عموجان ]
وقتی صبح از خواب بلند میشی وبرای چک کردن برنامه امتحانات وارد سایت گلستان میشی وباوجود اینکه تازه شب گذشته شهریه رو پرداخت کردی وسایت برات باز شده بوده می بینی باز مجدد سایت بسته است اونم به دلیل بدهی شهریه ،دیگه حافظه ات ازکار میافته و فراموش میکنی که اصلا اوباما زنگ زده بود به روحانی یا روحانی زنگ زده بود به اوباما؛دیگه فراموش میکنی که باتوجه به کاهش نرخ ارز بگی روحانی متشکریم!؛دیگه فراموش میکنی که ظریف گفته دشمن از مردم ایران میترسه نه قدرت نظامی وموشک های ایران؛با خودت میگی حالا آمریکا زده زیر همه چی وتوافقنامه ژنو ونادیده گرفته وبه عهدش وفا نکرده؛ میگی بابا جان کری حرفاش باهم تناقض داره، میگی آمریکا جدیدا چندتا شرکت مارو تحریم کرده یا مکین صریحتا در وقایع اوکراین دخالت کرده ویا حتی اینکه اوباما تو مراسم ماندلا مشغول گرفتن عکس یادگاری بود و.. باید تاوانش ومن وامثال من پرداخت کنیم؟؟؟
اینجاست که دیگه حتی فراموش میکنی که فصل فصل امتحاناته وباید درس بخونی وتنها صخنه ای که از ذهنت عبور میکنه صحنه ی تظاهرات دانشجویان لندن است که چند روز پیش تو اخبار نشون میداد برای اعتراض به افزایش شهریه شون ریختن تو خیابونا وکار به درگیری با پلیس کشیده و...باخودت میگی نکنه ماهم...
بعد اینجاست که شیطون ولعن می کنی واین نکته به ذهنت میرسه که حتی فکر کردن به شلوغی ودرگیری و...هم کار زشتیه!!!
آخه ما ملت متمدنی هستیم و یادگرفتیم مسائل ومشکلاتمون ومسالمت آمیز حل کنیم..اینجاست که خودکار وکاغذوبر میداری وشروع میکنی به قلم زدن ونامه دادن ومقاله نوشتن واز این کارا...
یکم که فکر میکنی که باید کی رو خطاب قرار بدی دیواری کوتاه تر از ریاست پیام نور (که حتی نمیدونی الان حسن زیاریه یاعسکر جلالیان ویا.... کس دیگه ای عهده دار این سمته) پیدا نمیکنی پس اینطوری شروع میکنی:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای گمنام(شرمنده فامیلتان رانمیدانم)ریاست محترم دانشگاه پیام نور
سلام علیکم
ابتدا باید بگویم که نامه ام برخلاف برخی نامه های دیگر همراه باسلام وبسم الله است پس لااقل مطمئنم که پاسخ قسمت ابتدایی نامه ام را میدهید چون جواب سلام واجب است
واما بعد ...خدمتتان عارض شوم که سالهاست بنده وجمع کثیری همچون من دردانشگاه پیام نور درس خوانده وبا کم وکاستی هایش ساخته ایم چون معتقد بودیم دانشگاه نوپایی است ووجود کم وکاستی هایی البته در حد معقول طبیعی است.مثلا با نبود امکانات حداقلی مورد نیاز دانشجو مثل سرویس حمل ونقل،با بی عدالتی های موجود وفرق قائل شدن بین بودجه ی واحدها ومراکز پیام نور،با بی آزمایشگاهی وپاس کردن درس های عملی به صورت تئوری،با افزایش هرساله شهریه ی ثابت،با برنامه ریزی وزمانبندی ضعیف امتحانات پایان ترم که گاهی حتی برنامه 8 یا9 ترمه ی خودتان را نیز نقض می کند ومشکلات زیاد دیگری از این قبیل ساخته ایم ولی خب این نمونه ی اینبار کمی منحصر به فرد واندکی عجیب است.

خودشما بفرمایید در صورتی که هنوز ما درنیمسال نخست سال تحصیلی 92-93 به سرمی بریم ودر حالی که هنوز امتحانات این نیمسال آغاز نشده اخذ شهریه ثابت نیمسال دوم (که معلوم نیست اصلا کداممان تا زمان انتخاب واحد نیمسال دوم زنده باشیم)دراین ترم چه معنایی می دهد؟(نکند میخواهید به دولت در تحقق جهاد اقتصادی کمک بکنید !!که اگر این مد نظر شماست باید خدمتتان عارض شوم که متصدی این امر در حال حاضر شما نیستید بگذارید هر ارگانی به وظایف خودش عمل کن)خودشما بفرمایید کجای دنیا این چنین است؟از این رو ما خواستار پیگیری سریع این مسئله هستیم .ضمنا بفرمایید که اگر از دست جناب عالی کاری بر نمی آید دقایقی را مزاحم وزیر علوم شویم!

باتشکر

جمعی از دانشجویان ناراضی

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:6 ] [ عموجان ]
نکته:ترمک منظور همان دانشجوی ترم یکی است.

 

ترمکی میشناسمش درسش،او وری یاد دارد ومن نه

بس که میترسد از میان ترمش ، خوف از استاد دارد ومن نه

وقت وارد شدن به دانشگاه،چهره ای شاد دارد ومن نه

باپدر آمده به دانشگاه،اوبادیگارد دارد ومن نه

کیف اورا اگر توبگشایی،کلی اسباب دارد ومن نه

بهر آرایش سرو صورت، مدل ناب دارد ومن نه

باتتق توق پاشنه ی کفشش،جنگ اعصاب دارد ومن نه

بهر عشق بازی واز این حرفا،سوژه ی تاپ دارد ومن نه

عاشق اردوهای مختلط است،دوست ناباب دارد ومن نه

مانتو_َش تنگ واندکی کوتاه،قافیه خواب دارد ومن نه

هم کمیته ی انضباطی از او،شکوه زیّاد داردو من نه

رشته اش چون علوم تربیتی است،رسم وآداب دارد ومن نه

گاه بحث وتبادل نظرات،چیزها یاد دارد ومن نه

بهرکاستی های دانشگاه،حنجرش داد دارد ومن نه

آن زمان کو دود سوی سرویس،سرعت باد داردومن نه

ماکه مردیم ویخ زدیم وهنوز، پنجره تاب دارد ومن نه

وعده های رییس را خیلی،خوب در یاد دارد ومن نه

آریایی بود زنوع اصیل،خویشی با ماد دارد ومن نه

گاهی اوقات قرار با رفقا ، بستنی شاد دارد ومن نه

کل آهنگ های مینی بوس ،همه را یاد دارد ومن نه

عاشق شعرهای احمدوند ،او مخش تاب دارد ومن نه

ترمکی هست ودر فضای کلاس،ظاهری شاد دارد ومن نه

گر کلاسش شود او کنسل،داد وبیداد داردومن نه

دانی از چه چنین کند رفتار؟،کله اش باد دارد ومن نه

[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 21:5 ] [ عموجان ]
چهل روز از غربت ما گذشت

چهل روز از هجر مولا گذشت

به یاد آر غم های مولای خویش

به یاد آر آری چهل روز پیش

بگویم برایت زبود ونبود

بیاد آر یاس سه ساله کبود

همان طفل شش ماهه تشنه لب

سه ساله گلی درخرابه به شب

همان قاسم نوجوان دلیر

همان گرگ ها در لباسان شیر

همان اکبر شبه پیغمبرش

بشد اربا اربا دگر پیکرش

همان سربدون تن روی نی

به عشق عمارت کجا؟ملک ری

همان عشق بازی به حد جنون

همان پیکر بی سر غرق خون

همان پیکر غرق خون روی دست

همان چوب محمل که سر راشکست

همان تیرها،نیزه ها،سنگ ها

همان مردم فرقه صد رنگ ها

همان مردم پست دنیا پرست

بریدند از پیکر حق دو دست

بیادآر قرآن بر نیزه ها

بیاد آر آن آتش خیمه ها

وبا تازیانه زدند دخترش

به یاد آر انگشت وانگشترش

بیاد آر اینک علمدار او

منیر سپاه میر وسالار او

به یا آر آن دست ازتن جدا

همان هتک حرمت به خون خدا

بیاد آر سقای دشت بلا

همان کشته دشت خون کربلا

بیاد آر تصمیم از روی خشم

عمود وسرو نیزه وتیر وچشم

بیاد آر آری بیادش بسوز

دوچشمان خودرا به راهش بدوز

بلی راه او روشن دین بود

چو او انتظارش زتو این بود

هدف را چه خواند حسین علی

بلی پیروی از ولایت، ولی

بود سایه ی رهبری مستدام

خدایا شود این دعا مستجاب

توکه خلق کردی عموجان زگل

نزارش تو داغ شهادت به دل

دهم با دعا شعر خود خاتمه

خدایا رسان مهدی فاطمه

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 22:5 ] [ عموجان ]
آرام بخواب کوروش،ایران تو عزیز است
دشمن زخوف ووحشت،درپشت خاکریز است
دشمن بسان کودک،سرگرم گرم گرمند
چون افسران آقا،استاد جنگ نرمند
آرام بخواب کوروش،خوف تو بی دلیل است
چون سرپرست مردم ،یک فرد بی بدیل است
ایران تو عزیز است، خاروخسی ندارد
چون کشور ولایی ،ترس از کسی ندارد
گرچه که دشمن ما هردم به فکر نیش است
در سایه ی ولایت،عزت فزون زپیش است
کوروش بخواب راحت، امروز می توان دید
فردای کشور تو، روشن بسان خورشید
در زیر بیرق دین،باجان ودل نشستیم
کوروش بخواب راحت،ما پشت کشورهستیم...

[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 8:50 ] [ عموجان ]
             
 خدا را شاکرم که اجازه داد در وصف کربلا شعری بگویم...

بانام خدا شعر خود آغاز کنم
با عشق حسین دفتر دل بازکنم
گربازکنم دفتر دل غم بینی
هم درد هم غصه وماتم بینی
خواهم که کنم شعر خود آسان تقدیم
جان وتن وبر پیر خراسان تقدیم
از عشق کنم کسب رضایت امشب
از کرببلا کنم روایت امشب
از داغ سه ساله گریه ی شش ماهه
از آه وفغان گریه که سهم شاهه
از دست بریده ی علمدار حسین
عباس برادروسپهدار حسین
در کرببلا عشق به حدش برسید
لب تشنه حسین نزد جدش برسید
آنجا کسی از تشنگی آب نمرد
لب تشنه به دریا برسید آب نخورد
بی تابی خیمه از غم آب نبود
شش ماهه زتشنگی که بی تاب نبود
یک مشت خلایق ضعیف عنصر پست
ببریده زپیکر علمدار دو دست
از نیزه وتیر اکبرش پوشیده
گو جام شهادتش علی نوشیده
رخصت طلبیده قاسم از بهر نبرد
چون گفته عمو نه ، گشته قاسم دلسرد
بانامه بابا دل وجان تازه شده
چون رخصت جنگش زپدر داده شده
تا نامه بابا به عمو داد نشان
بکشید عمو نامه بابا به چشان
گفتا که چگونه است مرگ گفت به مثل
شیرین وگواراست عمو همچو عسل
آمد که به تن کند لباس بزمش
قربان دلاوری فدای عزمش
اما چه بلند وبس گشاد است لباس
با راز ونیاز باخدایش به سپاس
بر اسب نشسته سوی میدان بشتافت
پایش نرسد رفیق حتی به رکاب
آمد سوی میدان ورجز خوانی کرد
گفتا که درانبوه شما هستش مرد؟
من قاسمم وطفل حسن یار حسین
گشته دل من باز گرفتار حسین
از سوی سپاه خنده ای گشت بلند
قاسم چه رشید هردو ابرو چو کمند
گفتند نگرید که حسین یار نداشت
جز طفل حسن،یاور وغمخوار نداشت
پس نیزه وتیر وسنگ بر او بزنید
تایار حسین اوفتادش به زمین
لشکر به علی اصغرشم رحم نداشت
از آب فرات جرعه ای سهم نداشت؟
چون کرد طلب جرعه ای از آب بدید
تیری برسیده وگلویش بدرید
نوبت به حسین رسیده میدان برود
با یاد رقیه او چه حیران برود
بر اسب نشسته تا شود اوراهی
نا گاه کشید ذوالجناحش آهی
چون طفل سه ساله مانع رفتن اوست
با یاد خدا ونامی حضرت دوست
از اسب پیاده گشت نشست در بر او
دستان نوازش بکشید بر سر او...
.....
....             
             
             

[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 23:19 ] [ عموجان ]
باز باران در بیابان
در حوالی چناران

درشب سرد زمستان
با غم و رنج فراوان

کودکی 10ساله بودم
میدویدم همچو اهو
تا بگیرم نان وکاهو

باز باران با ترانه
وای از دست زمانه

ارزوهایم چه ساده
از سرم گشته پیاده

سالها در خلسه ماندم
درس هایم را نخواندم

تا که یک ان
در شب سرد زمستان
بازباران
در بیابان
در حوالی چناران

یادم امد زان سخن های فراوان
مادرم می گفت پسر جان

در دبستان
هست درس خواندن چه اسان

کودکی 10 ساله بودم
اندکی بیچاره بودم

میدویدم از سر جو
در پی خرگوش و یابو

با دوصد شوق و هیاهو
در دل رویا و جادو

غافل از درس زمانه
در کلاسهای شبانه

باز باران با ترانه
با گهرهای فراوان
در شب سرد زمستان
در بیابان
در حوالی چناران

کودکی 10 ساله بودم
اندکی هم ساده بودم

مینویسم همچو رندان
حرف حق باشد چه اسان

حال هستم مرد میدان
درسهایم را بدینسان
در حوالی چناران
مینویسم بر دل و جان

مشق شبها اب بابا
صد دفعه تصمیم کبری
کودک من دلبر من
هم نوا شو زود باما

تادر این ایام و شبها
طفل بازیگوش دیروز
مرد با امید فردا
باشد عبرت بر تو حالا

یادم اید روز دیرین
ان کتک ها بود شیرین
لذتش باشد مثال
عشق فرهاد عشق شیرین

باز باران
در چناران
من همیشه با اراده
مرد میدان... مرد میدان

بشنو از من کودک من
بشنو پند بیقراران
خوب و اسان
باتو گوید از زمانه
داستانهای شبانه
..پندهای جاودانه

قصه ی مرد غزلخوان
در بیابان چناران
خوب و اسان
گنج پنهان
مینشیند ساده بر جان

باز باران ...باز باران...باز باران...


برچسب‌ها: بازباران , باترانه , بشنو از من کودک من , شعر
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 23:34 ] [ بی قرار ]

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

عیدسعیدغدیر مبارک باد...

http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ 13:5 ] [ عموجان ]
درشعر طنز حاجت هیچ استخاره نیست

شرطی برای سوژه و طرح بهانه نیست


هر لحظه من اراده کنم سوژه حاضر است

حالا بیا بشین و ببین شرح حال کیست


اری درست حدس زدی سوژه حاشیه ست

کارش درست و دماغش چاق و نمره بیست


البت درست بود... ببخشید دوستان

حالا تباه گشته ..بگویم برای چیست؟؟


چندیست مبتلا به بلا گشته طفلکی

هرکس شنید قصه ی او بی امان گریست


دارد به چاه میرود او یا به انقراض

از من مپرس سانحه ی انقراض چیست


از من مپرس نمیدانم ان چه است

دیو دوسر مایه ی شر..شایدم پریست


ایا رسیده نام ..عموجان.. به گوش تو

نه ناسزا نگو..بگو راه چاره چیست


او حال سردبیره شده ای وای الامان

اخر گناه این نمد پاره پاره چیست


گفتم بیار تخته بکوبیم بر درش

گفتا برو بعدم بیا حالا ..چمانه.. نیست


این قصه ای که شنیدی گرچه طنز بود

اما به جد بخوان که بعید از زمانه نیست


گر قصه را شنیدی و گشتی چو بیقرار

این جا نمان که اینجا دیوانه خانه نیست


این شعر به سفارش عموجان گفته شده است..







برچسب‌ها: درشعر طنز حاجت هیچ استخاره نیست , حاشیه , شعر طنز
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 1:13 ] [ بی قرار ]
من مرد روزهای سخت روزگارم
اندر کویر هم غزلخوان بهارم

گر یک به یک یاران مولایم رهیدند
من صد هزاران نه اصلا بیشمارم

مولای من لب تر نما امری بفرما
من سر به زیر گامهایت میگذارم

چشم حسودان کور دایم در بسیجم
خدمتگذار خلقم این است افتخارم

باشد زبانم لال چشمانم بود کور
ان روز که گویی به من اهل شعارم

باور مکن گوشه نشین و خسته باشم
تا روزگار وصل دائم بیقرارم

بی تو هوا سنگین و سردو دود الود
تنها به شوق وصل تو چشم انتظارم

بعضی زمانی در رکاب و حال بی حال
من تا ابد در حال مستی استوارم

گویند بعضی در بسیج عمرم هدر شد
اما به عشق تو بسیجه کارو بارم

از مال دنیا هرچه باشد مال اهلش
نذر شماست هستیو دارو ندارم



برچسب‌ها: مرد روزهای سخت , بسیج , غزلخوان بهار
[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 22:24 ] [ بی قرار ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ متعلق به تمام دوستان خوش ذوق و ادیبه به وبلاگ خودتون خوش اومدین...

امکانات وب